خانه / رویداد انقلابی / انقلابی مبتنی بر فرهنگ

انقلابی مبتنی بر فرهنگ

مقدمه: پیرامون تعیین چرایی و نحوه شکل گیری انقلاب ها به طور اعم و انقلاب اسلامی ایران به طور اخص، تا کنون نظریه ها و دیدگاههای متفاوت و بعضاً متعارضی مطرح گردیده است. برای مثال نظریه ای «پیشرفت و بهبود موقعیت اقتصادی »را سبب انقلاب می داند نظریه ای دیگر » بدتر شدن این موقعیت را«و نظریه سوم »رکود سریع و کوتاه مدت» پس از بهبودی طولانی مدت را موجد شکل گیری و وقوع انقلاب می داند .اما در مورد خود مفهوم انقلاب میان اندیشمندان و صاحبنظران این موضوع اختلاف زیادی مشاهده نمی گردد.انقلاب برآیند حوادث و دگرگونی های متنوع و متقاطع تاریخ یک کشور است و مجموعه ای از تحولات و شرایط فکری فرهنگی، اجتماعی اقتصادی و سیاسی در وقوع آن دخالت دارد. البته در هر انقلابی ممکن است با توجه به ماهیت وقوع انقلاب و رژیم سیاسی یک یا تعدادی از تحولات و شرایط نقش اصلی و بارز داشته باشد.مع ذالک برخی از مهمترین عوامل شکل گیری و پیروزی انقلابها به قرار ذیل می باشد:

۱- نارضایتی وسیع و عمیق عمومی از ساختار و کارکرد حکومت و نظام.
۲-وجود یک رهبر کاریزما و مردمی.
۳-ایدئولوژی عامه پسند.
۴- مشارکت مردمی و خشم و انزجار مردم از وضع موجود.
۵- سازماندهی جهت بسیج و تمرکز نارضایتی برای براندازی و ایجاد تغییرات اساسی.
۶- خشونت سازمان یافته و …

اما آنچه در ایران در اثر وقوع انقلاب اسلامی رخ داد، نه تنها نظام سیاسی را از یک نظام سلطنتی به نظام جمهوری تبدیل کرد بلکه این نظام جمهوری همچون سایر جمهوریها نبود. و یک جمهوری اسلامی بود که تعریف و محتوای خود را در ارزشها و باورهای دین اسلام و تشیع جست و جو و تعریف می کرد . احمد بن بلا ـ نخستین رئیس جمهور الجزایر پس از استقلال و یکی از رهبران نهضت استقلال طلبانه الجزایر- انقلاب ایران را نخستین انقلاب مبتنی بر فرهنگ در جهان نامیده اند.
بن بلا انقلاب اسلامی را یک انقلاب با خصوصیات و قدرت فرهنگی ارزیابی می کند : « آنچه برای من در مورد انقلاب ایران مهم است این است که برای نخستین بار، انقلابی با طرح فرهنگی تولد یافته است و قبل از هر چیز یک انقلاب فرهنگی است و بازتاب این انقلاب در خارج از ایران نیز در همین زمینه و از این نقطه نظر قابل مطالعه و جالب توجه است .انقلاب اسلامی ایران در قلبها جای دارد. به ویژه در قلب جوانان دنیای عرب؛ در الجزایر ، تونس ، مغرب، سوریه و… ».
اما یکی از تصورات و ذهنیات غلطی که در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بر علاقه مندان و حتی مخالفین انقلاب در داخل و خارج حاکم بوده اینکه بر اساس تئوری دومینو Domino Theory)) با پیروزی انقلاب اسلامی دولتهای حاکم بر جوامع اسلامی در اثر الگوبرداری آن جوامع و قیام مردمی یکی پس از دیگری سقوط کرده و نظامهای مشابهی بر سایر کشورهای اسلامی حاکم خواهد شد.
در حالیکه اگر به شرایط ویژه تاریخی – سیاسی ایران و تفاوت آن با سایر جوامع اسلامی توجه و تأمل می کردند متوجه این ذهنیت نادرست می گردیدند زیرا انقلاب تمام عیاری مانند انقلاب اسلامی ایران نه تنها از نظر تئوریک بلکه از نظر عملی سازوکارهای مناسب خود را میطلبد .نخستین سئوالی که در مقایسه با پدیده های مشابه به ذهن انسان خطور می کند این است که ویژگی های این پدیده چه بوده و تفاوتهای عمده آن با نمونه های مشابه در سایر انقلاب ها همچون انقلاب روسیه و چین در راستای تأثیر گذاری بر عناصر و فرآیندهای نظام بین الملل و سیاست بین الملل کدامند؟
انقلاب اسلامی در برهه ای از زمان به وقوع پیوست که به اعتقاد میشل فوکو -نظریه پرداز و فیلسوف پست مدرن فرانسوی- در قرن بیستم برای سرنگونی یک رژیم بیش از این که احساسات تند لازم باشد، اسلحه لازم است، ستاد فرماندهی، تدارکات و الخ. اما آنچه در ایران اتفاق میافتد باعث سردرگمی ناظران امروزی است . نه نشانی از چین در آن می بینند نه ازکوبا و نه از ویتنام بلکه زلزله ای بدون دستگاه و نظام بدون پیشرو و بدون حزب . در فرآیند این انقلاب انسان تهی از هر طبقه و صنف در سلسله ای سازواره با مشتی واحد ( بدون توسل به مبارزه مسلحانه ) در مقابل رژیمی کاملاً مسلح صف آرایی کرد .
از منظر فوکو ، انقلاب سال ۹-۱۹۷۸ متضمن امتناع کل یک فرهنگ و یک ملت از رفتن زیر بار یک جور نوسازی است که در نفس خود کهنه گرایی است. چنین انقلابی به مثابه انقلابی بدون تشکیلات غیر حزبی و در نوع خود بی نظیر است. این پدیده « انقلابی با دستهای تهی » بود که ویژگیهای متضاد را در دل خود جای داده بود . نخست تناقض منازعه مردمی پابرهنه با دستهای خالی با یکی از مجهز ترین رژیم های عالم است. ثانیاً فقدان هر گونه تضاد و تعارض در شبکه های مختلف اجتماع در تدبیر تحرک انقلابی است . در این میان اسلام به عنوان مبنا و اساس کنش مردم در صحنه در شکل دهی آگاهی ملی و جمعی و تبدیل آن به یک منبع تحریک و تهییج و همچنین تغییر و دگرگونی نقش مهمی ایفا نموده است.
فوکو بر این باور است که ما در صورتی یک انقلاب را به رسمیت می شناسیم که دو دینامیک در آن مشاهده کنیم: یکی دینامیک(پویایی) تضادهای درون این جامعه،یعنی دینامیک مبارزه طبقاتی یا دینامیک رویارویی های بزرگ اجتماعی. و دیگری دینامیک سیاسی یعنی حضور یک پیشگام،یعنی یک طبقه،حزب یا ایدئولوژی سیاسی و خلاصه نیروی پیشتازی که همه ملت را به دنبال خود می کشد.اما به نظرم می رسد که در آن چه در ایران روی می دهد نمی توان هیچ یک از این دو دینامیک را که برای ما نشانه های بارز و علامت های روشن پدیده ای انقلابی اند،تشخیص داد. جنبشی انقلابی که نتوان جایگاه مبارزه طبقاتی و تضادهای درونی جامعه و یک پیشگام را در آن مشخص کرد،از نظر ما چه می تواند باشد؟
یکی از چیزهای سرشت نمای این رویداد انقلابی این واقعیت است که این رویداد انقلابی اراده ای مطلقاً جمعی و به عبارت دقیق تر قیام همه مردم را نمایان می کند- و کمتر مردمی در طول تاریخ بشری چنین فرصت و اقبالی داشته اند. اراده جمعی اسطوره ای سیاسی است که حقوقدانان یا فیلسوفان تلاش می کنند به کمک آن نهادها و غیره را تحلیل و توجیه کنند،اراده جمعی یک ابزار نظری است.اراده جمعی را هرگز کسی ندیده است،و خود من فکر می کردم که ارده جمعی مثل خدا یا روح است و هرگز کسی نمی تواند با آن روبه رو و مواجه شود.ما در تهران و سرتاسر ایران با اراده جمعی یک ملت برخورد کرده ایم و بنابراین باید به آن احترام بگذاریم،چون چنین چیزی همیشه روی نمی دهد.
وانگهی یک مقصود و هدف و تنها یک هدف به این اراده جمعی شکل داده شده است،یعنی رفتن شاه. این اراده جمعی که در نظریه های ما همواره اراده کلی است در ایران هدفی کاملا روشن و معین را برای خود تعیین کرده و بدین گونه در تاریخ ظهور کرده است. در ایران عرق ملی بی نهایت قوی بوده است: سرباززدن از اطاعت بیگانگان،بیزاری از چپاول منابع ملی،عدم پذیرش سیاست وابستگی به خارجی و دخالت همه جا آشکار آمریکایی ها، همه و همه عوامل تعیین کننده ای بودند تا شاه یک دست نشانده غرب به شمار آید.اما به عقیده من ع رق ملی فقط یکی از اجزاء رد و طردی به مراتب رادیکال تر بوده است:نه تنها رد و طرد بیگانگان از سوی ملت بلکه رد و طرد هر آنچه در طول سالها و سده ها سرنوشت سیاسی یک ملت را رقم زده بود.
از نظر فوکو تفاوت این انقلاب با سایر انقلاب ها از جمله انقلاب فرهنگی چین این بوده که انقلاب چین مبارزه ای بود میان برخی عناصر ملت با برخی دیگر،میان برخی عناصر حزب با برخی عناصر دیگر،یا میان مردم و حزب، و غیره.اما آنچه در ایران مرا شگفت زده کرده است این است که مبارزه ای میان عناصر متفاوت وجود ندارد. آنچه به همه این ها زیبایی و در عین حال اهمیت می بخشد این است که فقط یک رویارویی وجود دارد: رویارویی میان تمام مردم و قدرتی که با سلاح ها و پلیس اش مردم را تهدید می کند.این نکته را می توان بی درنگ دریافت؛ در یک سو کل اراده مردم و در سوی دیگر مسلسل ها.مردم تظاهرات می کنند و تانک ها از راه می رسند.تظاهرات تکرار می شود و مسلسل ها بار دیگر آتش می کنند.و همه این ها تقریباً به گونه ای یکسان تکرار می شود، البته هربار بدون هیچ تغییری در شکل یا ماهیت آن،تشدید می شود.این تکرار تظاهرات است.
خوانندگان روزنامه های غربی بی شک می بایست کم و بیش زود خسته شده و گفته باشند: بیا باز هم یک تظاهرات تازه در ایران.اما من فکر می کنم که نفس تکرار تظاهرات معنایی شدیداً سیاسی دارد.باید این واژه تظاهرات را در معنای دقیق کلمه در نظر گرفت: یک ملت به طور خستگی ناپذیر اراده خود را ظاهر می کنند.فقط بدلیل تظاهرات نبود که شاه سرانجام رفت.اما نمی توان انکار کرد که شاه با عدم پذیرشی که به طور بی پایان ظاهر می شد مواجه بود.در این تظاهرات، رابطه ای میان کنش های جمعی،آیین مذهبی و بیان حقوق عمومی وجود داشت.تقریباً به مانند تراژدی یونانی که در آن آیین های جمعی و تحقق بخشیدن دوباره به اصول حقوقی با یکدیگر همراه بودند.در خیابان های تهران،کنش سیاسی و قضایی جریان داشت که در آیین های مذهبی به طور جمعی اجرا می شد-کنش سلب حق از پادشاه.
به طور قطع، در آنچه در ایران روی می دهد واقعیتی بسیار قابل ملاحظه وجود دارد. مردم با حکومتی سروکار داشتند که تا بن دندان مسلح بود و ارتش بزرگی را در خدمت خود داشت که به گونه ای شگفت انگیز و غیر قابل تصور وفادار بود؛ مردم با پلیسی سروکار داشتند که خشونت و بی رحمی اش محرز و آشکار بود.به علاوه رژیمی که مستقیماً متکی به ایالات متحده بود.و سرانجام اینکه از پشتیبانی تمام جهان و کشورهای بزرگ و کوچک اطراف برخوردار بود.به یک معنا،این رژیم تمام برگ های برنده و البته نفت را در اختیار خود داشت که درآمدهایی را برای دولت تضمین می کرد و دولت می توانست به دلخواه از آن استفاده کند.
با این حال مردم قیام کردند.البته مردم در بافتی از بحران و مشکلات اقتصادی و غیره قیام کردند، اما مشکلات اقتصادی ایران در این دوران آن قدرها بزرگ نیست که مردم در دسته های صدهزار نفری و میلیونی به خیابانها بریزند و در مقابل مسلسل ها سینه سپر کنند. این شاید روح قیام شان باشد: ما به طور قطع باید این رژیم را تغییر دهیم و ازدست این آدم خلاص شویم،باید کارکنان فاسد را تغییر دهیم،ما باید همه چیز را در کشوراعم از تشکیلات سیاسی،نظام اقتصادی و سیاست خارجی تغییر دهیم.اما به ویژه باید خودمان را تغییر دهیم.باید شیوه بودن مان و رابطه مان با دیگران، با چیزها،با ابدیت،با خدا و غیره کاملاً تغییر کند و تنها در صورت این تغییر ریشه ای در تجربه مان است که انقلابمان انقلاب واقعی خواهد بود.درست در همین جاست که اسلام ایفای نقش می کند. انقلاب اسلامی ایران نظریه کارل مارکس که دین را افیون توده ها می دانست بی معنا و فاقد اعتبار ساخت، چرا که اسلام شیعه در این انقلاب افیون مردم و توده ها نبوده، بلکه روح یک جهان بی روح بوده است.

درباره ی huseyn_1374

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

موبایلتو شارژ کن